همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

کفشها...

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۰۳ ب.ظ


از جاکفشی دم در بعضی از واحدهای آپارتمانها باید عکس گرفت و در سایز شصت در چهل چاپ کرد. روی دیوار چسبوند و بعد تند و تند درباره شون فیلمنامه نوشت.

من خیلی خوب می فهمم صاحب پوتین های گلی درب و داغون، چه مرد تنهایی باید باشه، کسی که حتی وقت نکرده برای اومدن به شهر و سر زدن به بچه هاش یه کفش مهمونی بپوشه.

اون کفشای ورنی و مشکی پاشنه دوازده سانتی اگه مال یه عروس سر به راه نباشه مال  کی میتونه باشه؟ خب معلومه که برای جا شدن کفشای خودش مجبور شده کفشای بقیه رو هم مرتب و پشت سر هم جفت کنه.

اما برای این کتونی کوچیک و کثیف! توی قصه ام یک آینده ی خوب برای صاحبش رقم می زنم. یک فوتبالیست حرفه ای که تعداد گل های ملیش رکورد علی دایی رو بشکنه .

من حتی برای صاحب این چرمی های مردونه هم برنامه دارم. نه می خوام مهندس داستان باشه و نه وکیل عالی رتبه ، از اون یه آقای گل فروش می سازم که هر روز صبح با همین کفش ها از گلدوناش سان می بینه و در پادگانش هیچ برگ پلاسیده ای جا نداره.

راستی، از شما چه پنهون احساس می کنم جای کفشهای کسی همیشه توی فیلمنامه های من هست ولی پیداش نمی کنم.

فیلمنامه ی شما چیه در مورد کفشها؟؟؟


# همین

                                                           

  • حامد سپهر

نظرات  (۷)

یه جفت راحتی خاک گرفته ته جا کفشی که قرار بود برا قدم زدن باهاش بپوشی اما... 
پاسخ:
و کلی حرف نگفته و کلی کافه ی نرفته و ...
کفش ها نشون دهنده شخصیت ادم هاست
و من برای کفش های عروسکی قصه می سازم که کمی وارفته و گشاد شده:)
قصه دخترکی که می خواد مادر شه و جواب ازمایش و بارها و بارها با ذوق می خونه
می تونستم قصه دختری رو بگم که داره بند کتونی هاشو می بنده برای یه سفر...
اما اولی زود تر به ذهنم رسید
پاسخ:
مادر شدن چقدر حس شیرینیه واسه یه دختر
والا تو محل ما کفشا رو که بیرون بزاری میدزدن :))
شاید این خودش یه فیلنامه خوبی بشه ^_-
پاسخ:
:))) میشه واسه اونهم یه فیلمنامه نوشت
حکایت جالبی بود از کفش ها
به آنها توجه کرده بودم، برای برخی کفش ها غُصه می خوردم و برخی دیگر برای صاحبان کفش ها.
موفق باشید
پاسخ:
 ممنون از نگاهتون
شما هم موفق باشین
شاید من قصه خودمو مینوشتم
کفشهایی که داشتم
دختری که با هر لباسش یه کفش میگرفت به دیدن عشقش میرفت:)
ولی حالا یه جاکفشی پر از کفش داره ساده ترینش و میپوشه برای رفتن پیش عشق واقعیش
و یه کفش آهنی که پاش میکنه برای کارهای فرهنگی ....
شاید یه فیلمنامه بنویسم
پاسخ:
قصه ی جالبی میشه حتما:)
امیدوارم هه زوووودتر اون جای خالی هم پربشه
پاسخ:
تا خدا چی بخواد...
منم قصمو نوشتم:)
پاسخ:
واقعا؟ حتما شنیدنیه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی