همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

تماشای تو..

پنجشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۰۵ ب.ظ

تماشای تو مثل یک اثر هنری میماند ، مثل یک تابلو ی نقاشی زیبا ، یک قطعه موسیقی یا خیلی چیز های دیگر.مثلا وقتی تابلو های ون گوگ را نگاه میکنیم فقط محسور زیباییش میشویم ، فکر نکنم وقتی تابلو هایش را نگاه میکنیم، کسی به این فکر کند که چرا ون گوگ ،تابلو هایش فروش نمیرفت یا در اواخر عمرش گوش خودش را کند.صرفا لذت میبریم.من فقط میخواهم بنشینم و لبخندت را نگاه کنم ، مهم نیست که به کدام کلاس زبان رفته ای ، کدام دروغ را گفته ای یا شب ها با شب بخیر چه کسی به خواب میروی.من فقط میخواهم یک بار بنشینم و وقتی دستت از مانتوی سفیده ات در نمی آید و کلافه میشوی چهره ات را نگاه کنم.مثل هیچکاک، حتا زمانی که عصبی و کلافه هستی هم تصاویری که میسازی، زیباست.میخواهم وقتی رژ لب میزنی و بعد توی اینه لب هایت را به هم میمالی تماشایت کنم. میدانی، میدانم بعضی حسرت ها بدلم خواهد ماند مثل این که در یک زندگی معمولی از سرکار بیایم و تو یادت رفته باشد ، غذا درست کنی و چهره ات نگران عکس العمل من باشد، کاش آن موقع ساعت برناردی داشته باشم تا زمان را نگه دارم و هرچقدر میخواهم نگاهت کنم.میدانی ، این که میدانم هیچوقت نمیتوانم با لباس حاملگی ببینمت دردناک است . این که هیچوقت نخواهی توانست در حال حمل بچه مان باشی هم دردناک است.احتمالا بعد از نوه ی ملکه انگلستان بچه من تو ، از همه بچه های دنیا بیشتر، پلن پشت سر بدنیا آمدنش بوده است.یادت هست هردویمان چقدر بچه دوست داشتیم؟

دوست دارم تماشایت کنم وقتی که بهانه گیر شده باشی ، دست به کمرت توی خانه راه بروی صورتت پف کرده باشد.ما هیچ وقت بوسه ی صبحگاهی نخواهیم داشت .من هیچ وقت نمیتوانم وقتی موهایت را مثل کوزِتِ بینوایان بسته ای و داری ظرف میشوری ، تماشایت کنم.این ها آدم را دیوانه میکنند.تو یک عالمه جزییات به من بدهکاری.من میخواهم با تو دعوا کنم.عصبی ت کنم.صورتت را هنگام عصبی شدن تماشا کنم.من میخواهم ذوق زده شدنت را ببینم .من میخواهم تورا در همه حالات داشته باشم.من عاشقت هستم و بودم و تو هیچ وقت این را نفهمیدی.عشق از چیزهاییست که کم سر میزند.ادم ها کراش را دوست داشتن را با عشق اشتباه میگیرند.عشق یک چیز استثنایی و نادر است. این روزها خیلی کم پیش می آید.مخصوصا این روزها که فاصله آشنایی تا تخت خواب کمتر از یک هفته است.

من عاشقت بودم و هستم.این را حتا علیرضا آذر هم میداند که این همه دکلمه برای من و تو خوانده است.گوش کردی دکلمه هم مرگ را؟ لیلی تو ندیدی که چه با من کردند. علیرضا راست میگوید.تو ندیدی من چطور دوستت داشتم .تو ندیدی نگاه ادم ها به تابلوی زیبای من ،چه خراشی بر روح من میانداخت اما دیگر تمام شده است و مهم نیست.تابلو را دزدیده اند.چه کسی ؟ کجا؟ چگونه ؟ اش مهم نیست.مهم این است که من دیگر دستم از همه جزییاتِ تو کوتاه شده است و تنها چیزی که به ذهنم میرسد، این است که این قدر نادار شده ام که شاید گوشم را بِبُرم و برایت بفرستم.تابلو های مرا کسی نمیخرد.


#همین


پ.ن : این متن،نوشته ی یکی از دوستای وبلاگی بنام صدرا علی آبادی هست که متاسفانه دیگه نمینویسن و من این متنشو خیلی دوست داشتم و اینجا گذاشتمش تا شما هم بخونید.

  • حامد سپهر

نظرات  (۱۱)

چقدررر خوب بود •_•
+ عاشقانه‌ها این مدل رئالیستشون از همه بهتره که غیر قابل باور و مبالغه‌آمیز نیستن و از مخاطب بت نمی‌سازن. اینجوری خیلی شیرین‌تره و بیشتر می‌چسبه.
دست کم من اینجوری فکر می‌کنم.
پاسخ:
ممنون از نظرتون بله همینطوره که میگین
ایشالا قسمت بشه:)
چقدر با احساس و قشنگ بود. :) خیلی عالی بود
پاسخ:
قشنگ خوندین ممنون
  • مریــــ ـــــم
  • قلبم
    بی نظیر بود
    چه حسی داشت متن
    ادرس وبلاگشو میدی؟
    پاسخ:
    بله با کمال میل

    وبلاگ روزنوشتهای یک توسعه دهنده  https://sadraa.me /
  • میلاد دیلمی زاده
  • به سایت فیلم و ترانه سر مراجعه کنید

    لینک سایت : http://mdzmusic.ir/
    پاسخ:
    ممنون
    خیلی وقته پست عاشقونه نمیخونم که دلم نلرزه
    حتی اهنگ هم جرات نمیکنم گوش کنم
    این پست هم یک خط درمیون میخوندم و هر از چندتاییش و جا مینداختم
    پاسخ:
    کار خوبی میکنید
    این پست هم زیاد عاشقونه نبود یه پست اعتراضی بود:))
    داشتم حرص میخوردم که چطور میتونید کسی که رفته رو انقدر دوست داشته باشید
    که فهمیدم کار خودتون نیست!
    پاسخ:
    یه وقتایی بعضی نوشته ها دقیقا از حال دل شما مینویسن
  • بهارنارنج :)
  • لیلی بنشین..حرف بزن نوبت توست!
    بعد از من و جان کندن من..نوبت توست!


    هعی:)
    پاسخ:
    ممنون شعر زیباتون

    واقعا هععععی:(
    در کنار تلخ بودنش چقدر حس قشنگی داشت ۰۰۰
    ممنون :)
    پاسخ:
    ممنون از شما که خوندین:)
    فوق العاده بود و بی نهایت غم انگیز... :(
    پاسخ:
    لطف دارین :)
    از اون متنهاییکه خودم بارها و بارها خوندمش
    دست نویسنده ش درد نکنه
    چققددددر عاشقانه بود و لذیذ...
    پاسخ:
    نوش جانتون:)
    قشنگ بود.
    عیدتون هم مبارک.
    پاسخ:
    عید شما هم مبارک استاد:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">