همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

شش سال و هشت ماه و سه روز...

سه شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ق.ظ

دوستان عزیز ازم قول گرفته بودن که ادامه این پست رو بنویسم گرچه خودم زیاد مایل نبودم ولی به نظر مخاطب احترام میذارم و ادامه شو مینویسم


  بارون پاییزی غوغایی بپا کرده بود تو خیابون ، کافه سنبل همون کافه ی قدیمی نیمه روشن با میز و صندلیهای چوبی و دیوارهایی که با چوب کار شده بود هنوز هم همون بو رو میداد بوی چوب و قهوه ی تازه و یه آهنگ ملایم از مازیار فلاحی (این حال خوب با تو   اشکهای روی گونه م ...)

نمیدونم چه دلیلی داشت که ما همه ی قرارهامون رو روزهای پنجشنبه و اینجا میذاشتیم شاید بخاطر اینکه صاحب این کافه ی دنج یکی از بچه محلهای قدیمی من بود یا چیزی بیشتر از اون چون مارو یادروزهای خوبی مینداخت.

امروز هم پنجشنبه بود و میز کنار پنجره ی بخار گرفته که ازش بزور میشد آدمایی که از بارون فرار میکردن یا اونایی که با چتر تنهایی یا دونفره از بارون لذت میبردن رو دید.

زل زده بود به بخاری که از فنجون قهوه بلند میشد و انگشتش رو دور لبه ی فنجون میچرخوند. از وقتی که وارد کافه شده بود و رو صندلی روبروم نشسته بود مستقیم تو چشام نگاه نکرده بود چهره ش کمی شکسته تر شده بود ولی هنوز هم زیبا بود و نه فقط به چشم من بلکه هر کسی که اونو دیده بود بهش اعتراف میکرد. برای منی که سلول به سلول صورتش رو میشناختم ، لبخندش ،اخمش ، نگرانیش ، دلهره ش ، ترسش، شیطنتش، ... همه ی اینها برام با یه نگاه قابل فهم بود. ولی امروز چهره ش برام مبهم بود.

موزیک رفت رو ترک بعدی از معین:

داری میری از خونه آرزوت جدا میشم از تو چه آواره وار

کنارت نمیذارم از زندگیم برو زندگی کن بذارم کنار

پی آرزوهای بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم

میتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم

واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت

واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت

  به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم

اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تورو انتخاب میکنم


  گفتم: قهوه ت یخ کرد بگم عوضش کنن

گفت: نمیخورم 

گفتم : بعد اینهمه سال خواستی بیاییم اینجا که حرف نزنیم ! چی باید بشنوم.

خودم رو آماده کرده بودم واسه هر توجیه یا دلیل یا هرجور عذر خواهی  یا شایدم ...

گفت: امروز خواستم بیای اینجا که بهت بگم فکر میکنم نفرینت داره زندگیمو نابود میکنه

  گفتم : فکر میکنی من نفرینت کردم

گفت: چند سال اول خوب بود و خودم رو خوشبختترین دختر دنیا احساس میکردم اونم عالی بود ولی چند ماهه که عوض شده ، نگاهش ،رفتارش ، حرف زدنش ، رفت و آمدش ، تماس هاش کلا اون آدم سابق نیست نمیتونم بهش اعتماد کنم

گفتم : اینو فالگیر بهت گفته که نفرین کسی پشت سر خودت و زندگیته

گفت : خواهش میکنم حامد، جدی باش! دیگه عقلم به جایی قطع نمیده وقتی تو یه کشور غریب تنها و بیکس باشی به همه جور گزینه ایی فکر میکنی، زندگیم داره داغون میشه. بعدشم چند قطره اشک از چشمش سرازیر شد.

نمیدونم چرا یهو دلم بحالش سوخت چون خیلی تخس و محکمتر از اینچیزابود که به این زودی شونه خالی کنه، فهمیدم که تو این مدت خیلی بهش سخت گذشته.

گفتم : اونقدر دوست داشتم و دارم که چندماه بعد اینکه اون تصمیم روگرفتی و رفتی و داغونم کردی به خودم قول دادم که فقط برات آرزوی خوشبختی کنم و نه چیزدیگه "

'گفتم میدونی چیه :  اشکال زندگی تو شناخت آدماس تو همیشه تو انتخاب آدمهای دورو برت اشتباه کردی .

سرشو انداخت پایین و گفت : میدونم هنوز هم نشناختمش

گفتم : یادته چی بهم قول داده بودیم؟ ما یه روز تو همین کافه درست سر همین میز بهم قول دادیم هیچوقت زیر قولهامون نزنیم و اگه کسی زیر قولش زد تا آخر عمر مدیون اونیکی بشه، یادته؟

گفت: حامد خواهش میکنم نمک به زخمم نپاش

گفتم : میخوام بگم هیچ دینی به من نداری و من از حق خودم تو این عشق گذشتم.

گفت : ولی میدونم تا آخر عمر مدیونتم بخاطر لحظات خوبی که با هم داشتیم ولی خب چطوری بگم نشد دیگه.

گفتم : در مورد شوهرت با کسی هم تو خونه صحبت کردی؟

گفت : فقط تونستم بتو بگم چون به هرکی بگم میخوان بگن که خودت خواستیش خودت هم حلش کن. گفتم : شمارشو بده شاید بشه کاری کرد.

گفت: اونوقت میفهمه اومدم سراغ تو، رو من تعصب داره شاید بدتر بشه

گفتم : کاریت نباشه سعی میکنم حلش کنم

موزیک رفت رو ترک بعدی از محسن چاوشی( یه پاییز زرد و زمستون سرد و یه زندون تنگ و یه زخم قشنگ و ...)

گفتم : دوتا قهوه ی داغ لطفا


پ. ن : این فقط یک داستان نیست

پ.ن:  مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن یاد عشق عذابیست که لذت دارد

پ.ن: موقع برگشتن توی ماشین به این فکر میکردم که چقدر حرف آماده کرده بودم که بهش بگم ولی وقتی دیدمش همش یادم رفت حتی یادم رفت بهش بگم یادته با هم قرار گذاشته بودیم با هم بریم کنسرت رضا صادقی ؟ ولی من تنهایی رفتم کنسرتش و با کلمه به کلمه ی این ترانه ش...     




#همین
  • حامد سپهر

نظرات  (۱۵)

  • مریــــ ـــــم
  • امثال شماها کجان؟
    چرا من نمیبینمشون؟؟
    پاسخ:
    ما همینجاییم :)
    شیطان بالام جان
    شیطان.....
    پاسخ:
    شیطان هم بعضی وقتا جلوی آدما کم میاره:))
  • بوبک جان
  • آقا... :(
    هیچی نمیتونم بگم. هیچی ...
    پاسخ:
    ممنون که وقت گذاشتین و خوندین:)
    دیشب هم یکی بهم زنگ زد
    انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک دصت به دست هم میدن تا خاطره یه مرده رو زنده کنن😭😭😭😭😭😭
    جریان کاملش و مینویسم
    پاسخ:
    خوندم ماجراشو واقعا یه وقتایی نمیدونم چطوری این اتفاقات دست به دست هم میدن برا زنده کردن یه خاطره
    بعد از اهنگ کنارم هستی معین که برای اخرین بار کنارم بود گوش کردم و رفت
    دیگه معین گوش نکردم:/

    من وقتی میخوام برم سراغ رابطه ای که تموم شده
    به این فکر میکنم چیزی که بالا اوردم و ببلعم
    همینقدر چندش😷
    اینبار اومد سمتتون بزنید لهش کنید
    پاسخ:
    فکر کنم اصلا همه چی زیر سر معینه:))
    همینطوره که میگید
    خشونت تو مرام ما نیست متاسفانه:))
  • محبوبه شب
  • یعنی عشق واقعی هم وجود داره؟؟
    تازه دارم میفهمم که این همه دوستت دارمایی که میشنویم همه شون آبکی و دروغن
    پاسخ:
    بعیده وجود نداشته باشه:)
    متاسفانه اینروزا بیشتر ورد زبون شدن تا واقعی باشن
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • حستونو کاملا میفهمم... میدونم که جواب تمام عشق و خوبیاتونو( نه لزوما ازهمون فرد یا به همون شکل) میگیرید :)
    میدونم دروه کردن این اتفاقا یه حس تلخ و شیرین داره ولی نوشتن یا گفتنش حتی یه ذره هم که شده باعث سبک شدن آدم‌ میشه... براتون آرزوی آرامش دارم :)
    پاسخ:
    من منتظر جوابی از دنیا نیستم چون من به وظیفه م در قبال یه نفر بخوبی عمل کردم و انتظار برگشتی هم ندارم
    منم همچنین براتون لب خندون و دل شاد آرزو میکنم
    فقط نمیدونم چرا بی معرفت ها همیشه سر راه بامعرفت ها قرار می گیرن، این که پای عشق موندین خیلی ستودنی واقعا.
    ولی به نظر من فکر کردن به این که مشکل زندگی شون، نتیجه نفرین شماست، اوج ناسپاسیه. ان شاء الله یه روزی، یه جایی با حضور یه آدمی که اشتباهی نیست، تمام غم هاتون یه جا از بین بره، شما شایسته ی یه عشق ناب هستین به نظرم.
    راستی من اینو قبول ندارم که شیرین بی معرفت بوده، شیرین عاشق فرهاد نبود، لزومی نداشت براش فداکاری کنه، فرهاد وارد یک رابطه ی عاشقانه شده بود یه جوری دزد عشق بود. حالا چرا ازش قدیس ساختیم رو نمیدونم.
    شیرین عاشق خسرو بود براش کلی فداکاری کرد صبر کرد در نهایت هم بهش رسید.
    همون طور که یوسف عاشق زلیخا نبود.
    اما رابطه شما دونفره بوده، اگه دو نفره نبود شکل نمی‌گرفت، اینکه تو رابطه دو نفره جا بزنی با عشق یک طرفه نباید یکی گرفته بشه.
    چقدر حرف زدم من🙄
    پاسخ:
    اول یه چیز جالب بگم کامنتهای قبلی رو تو تهران جواب دادم از این کامنت به بعد از عسلویه جواب میدم:)
    ما توی زندگیمون آدمهای اشتباهی زیادی رو راه میدیم هنر اینه که سریعتر تکلیفشون رو با زندگیمون مشخص کنیم
    ممنون از دعای قشنگتون همچنین برا شما بهترینهارو آرزو میکنم
    در مورد فرهاد و زلیخا متاسفانه عشقها یک طرفه بوده ولی فکر کنم بعضی کتابها اشتباه تعبیرش کردن
    ممنون از وقتی که گذاشتین
    مهم اینه زندگی تلخ باشه. چجوریش مهم نیست. هر کی یه جور...:(
    پاسخ:
    امیدوارم زندگی همیشه بکامتون شیرین باشه
  • Aimless Dandelion
  • بابام همیشه میگه هر وقت کسی برات از یه عاشقانه دوطرفه صحبت کرد، بدون اون عاشقانه‌ دوطرفه نیست ، تو فقط داری عاشقانه ی یک طرفه گوش میدی ... هیچ وقت عاشقانه ها، دوطرفه و به یک اندازه نیست... فقط رابطه ایه که یکی داره بیش اندازه ازخودگذشتگی میکنه، خودشو بخاطر طرف مقابل به آب و آتیش میزنه.و اون شخص فقط داره لطف میکنه که وجود داره بدون هیچ تلاشی... و در نهایت همونی که تلاشی نداشته از این رابطه خسته میشه از دیدن کسی که داره این همه برای رسیدن بهش تلاش میکنه....
    همیشه بهم میگه همه ی عاشقانه ها ی واقعی همون عشق یکطرفه است
    # عاشقانه ی یک طرفه قشنگی داشتین و دارین ...
    پاسخ:
    حق با پدر بزرگوارتونه معمولا اونیکه این وسط بیشتر مایه میذاره بیشتر آسیب میبینه
    شما عشقهای اساطیری رو هم که میخونید میبینید فرهاد اونهمه تلاش میکنه در حالیکه شیرین اصلا حرکتی نمیزنه یا زلیخا اونهمه از خودش مایه میذاره در حالیکه یوسف کاری نمیکنه
    عشق به کسی که پای ادم نمیمونه خیلی تلخه و تلخیش تو جون ادم برای یه عمر میشینه
    پاسخ:
    دقیقا همینه و قصه ی تلخیه این موضوع
  • آسـوکـآ آآ
  • سلام حامد خان. من دیشب اتفاقی بیتی که تو پ ن 2 نوشتید رو خوندم و دقیقا می خواستم بعد از خوندن این پست براتون تو کامنت بنویسم اما دیدم خودتون نوشتین :)
    خیلی ناراحت کننده ست ولی اینکه شما یک نفر رو بعد از این مدت طولانی هنوز هم مثل قبل دوست داشته باشید واقعا ستودنیه.
    نمیدونم چه کاری براش انجام بدین درست تره اما لازم میدونم که تاکید کنم شما واقعا مرد بزرگی هستید و معیار بزرگی آدم ها به نظرم دلشونه.
    امیدوارم بهترین ها واستون رقم بخوره و کسی بیاد تو زندگیتون که همه غصه هاتونو بشوره و ببره. :)
    پاسخ:
    ممنون از لطفی که دارین و ممنون که خط خطیهای مارو میخونید
    من در اون حد هم نیستم این نظر لطف شماست
    متاسفانه اینروزا این مسائل زیاد خریدار نداره و عشقهای امروزی تبدیل شده به یجور بده بستون موقت:(
  • بهارنارنج :)
  • :)
    پاسخ:
    :(
  • شهـــ ـــرزاد
  • خیلی عذر میخوام که ناراحتتون کردم :(
    پاسخ:
    شما منو ناراحت کردین؟!! به هیچ وجه
    کدام پل در کجای جهان شکسته است؟؟؟....
    پاسخ:
    تقصیر پلها نیست شاید ما پل سازهای خوبی نیستیم:(

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">