همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۴
مرداد
۹۶

مادر عادت داره همه ی کارهای روزانه اش رو یادداشت کنه و بچسبونه رو در یخچال. چیزهایی که می خواد بخره، کارهایی که باید انجام بده و حتی تلفن هایی که می خواد بزنه. من هم از سر شیطنت، همیشه سعی می کردم دستی توی لیست ببرم و یا چیزی رو به اون اضافه کنم.

فقط برای اینکه در تنهاییش و درست در یک لحظه ی معمولی که انتظارش رو نداره اونو بخندونم.

مثلاً اگه در لیست تلفن هاش نوشته بود زنگ به دایی جان، من جلوش می نوشتم ناپلئون. می شد زنگ به دایی جان ناپلئون! یا در لیست خرید نوشته بود خرید شیر. قبل و بعدش یک بچه و آفریقایی اضافه می کردم که بشه خرید بچه شیر آفریقایی! یه بار هم زیر لیست کارهای مهمش نوشته بودم: پیدا کردن یک عروس پولدار برای پسر گلم! خلاصه  هر بار بعد از خوندنش که همدیگر را می دیدیم می گفت: اینا چی بود نوشته بودی؟ امروز حسابی خندیدم.خدا بگم چیکارت نکنه بچه!

یک روز که سرمای شدیدی خورده بودم و سردرد امونم رو بریده بود به رسم مادر، کاغذی روی در یخچال چسبونده بودم که وقتی میرم خرید یادم بمونه. کنار چیزهای دیگه نوشته بودم مسکن برای سردرد. مامان کنارش نوشته بود: دردت به جانم!

# همین

  • حامد سپهر