همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۴
خرداد
۹۷

مارو کسی به چالش جام جهانی چشمات دعوت نکرد البته طبیعی بود بین اینهمه نویسنده ی خلاق و دست به قلم نیازی به خط خطیهای ما نبود و من بصورت خودجوش بیشتر واسه دل خودم تو این چالش شرکت کردم.



دو بار تو زندگی فرار رو تجربه کردم ! بار اولش همون موقعی بود که تو کافه ژاسمن روبروت وایسدم و صاف تو چشمای رنگیه خوشگلت زل زدم با تمام وجودم گفتم : "دوست دارم " و منتظر هر جوابی ازت بودم الا اینکه بگی: "چرا اینو زودتر بهم نگفتی دیووونه " ؟

همین یه جمله کافی بود که من مثل دفاع چپ یه تیم آفریقایی که شانسش گرفته و شوتش گل شده با یه فرار عالی فاصله ی کافه ژاسمن تا خونه مون رو بدوم واز حالت جامد به حالت بخار در بیام و برم قاطی ابرا .

ولی حیف که این خوشحالی زیاد دوام نیاورد مثل یه تیم که با زحمت زیاد گل میزنه و دقیقه ی نود روی یه اشتباه گل میخوره تا حسرت برد بمونه رو دلش حسرت این دوست داشتن موند رو دلم.

روزی که مامانت زنگ زد و مارو واسه عقدت دعوت کرد تنها گزینه ایی که به ذهنم رسید فرار بود مثل دفاع چپ یه تیم آفریقایی که تو فینال جام جهانی گل بخودی زده و میخواد از همه کس و همه چی فرار کنه و بره یه گوشه کز کنه و خودشو نفرین کنه .

ولی دل دیوونه ی من هنوز بعد چهار سال منتظر یه جام جهانیه دیگه س و اینکه تو پشیمون بشی و برگردی .


# همین


پ.ن: پیش پیش عیدتون مبارک و طاعاتتون قبول حق

  • حامد سپهر
۱۴
خرداد
۹۷

سُبْحانَکَ یا لا اِلـهَ إلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ


 اینکه تو این شبها تاکید شده که باید ببخشی تا بخشیده بشی واقعا تامل برانگیزه ، من فکر میکنم بخشیدن جزو سختترین کارهای دنیاست که هرکسی تواناییش رو نداره .

یه زندانی رو در نظر بگیرید که ده سال بیگناه تو زندان مونده و همه ی لحظات  اون ده سال رو لحظه شماری کرده و به این امید زنده مونده که آزاد بشه و انتقامش رو بگیره ولی وقتی میاد بیرون بتونه ببخشه ، فرقی نمیکنه بخشیدن کسی که یک نفر رو کشته یا یک احساس رو.

تو این شبا از خدا قدرت بخشیدن طلب کنیم تا بتونیم ببخشیم و بخشیده بشیم.

التماس دعا


# همین


پ . ن1:تو این شبها باید بیدار شد نه اینکه بیدار موند.

پ.ن 2: توی مناجات این شبا این ذکر تکرار میشه که: "الهم فک کل اسیر"

خدایا ما همه اسیریم ، اسیر حرص، اسیر کبر ، اسیر حسد ، اسیر شهوت ، .... خدایا خودت ما رو از این اسارتها رها کن.

  • حامد سپهر
۰۹
خرداد
۹۷

شاید تا به حال براتون  پیش اومده باشه که مجبوربشین چیزی رو که خیلی دوستش دارین و وابستگی خاصی به اون پیدا کردین رو بفروشین. حالا اون چیز می تونه ماشین ،خونه و یا حتی پرنده تون باشه.

 خیلی دوستش داشتم. از بچگی عادت کرده بودم همیشه گوشه ی حیاط خونه ببینمش که خسته و تنها نشسته و نگاهمون می کنه. خیلی وقت ها دلم براش می سوخت. مخصوصاً چله ی زمستون که از راه می رسید و اون مجبور بود با سرمای هوا بسازه و چیزی نگه.

پدر می گفت این ماشین، اولین چیزی بوده که با پول خودش خریده و از اونجایی که علاقه ی خاصی به ماشین های قدیمی داشت، مخصوصاً این ماشین که براش یادآور خاطراتی بود هیچ وقت اونو  نفروخته. اما نمی دونم چی شد که یک روز بی هوا به سرش افتاد براش مشتری پیدا کنه. ماشین تمیزی بود. پدر تمام این سال ها به چشم یک یار و همدم به اون نگاه می کرد. حسابی مواظبش بود تا مبادا خط بیفته. تا اینکه بالاخره دلش رو به دریا زد و گفت این ماشین بهانه ای بود برای یادآوری خاطره های تلخ و شیرین قدیم اما زندگی توی گذشته هیچ فایده ای نداره وقتی همین حالا میشه پول اون ماشین رو به زخم زندگی مون بزنیم.

 راست می گفت زندگیمون تو اون سالها زخمی بود و نیازبه چسب زخم داشت.

 پول فروش ماشین، چسب زخمی شد رو زندگی، ولی برای قلب مجروح و خاطره باز پدر، هیچ چسب زخمی پیدا نشد.

#همین


 پ.ن : در مورد روزه گرفتن و نگرفتن چند سالیه با خودم درگیرم، اینکه این روزه گرفتن، ما رو بفکر گرسنه ایی نمیندازه چون امید داریم به سفره ی رنگین افطار و نه باعث ترک گناهی میشه با این وجود باز هم روزه گرفتن رو انتخاب میکنم .

 

 

 

 

  • حامد سپهر
۰۵
خرداد
۹۷

زمان خدمت سربازی یه وقتهایی هست که باید کاری کنی که زمان بگذره ، کتاب بخونی ، بخوابی ، فوتبال بازی کنی و از اینکارا که از این علافی و بیهودگی خلاص بشی

یادمه یه شب یکی از هم خدمتیها که بچه ی سبزوار بود و روانشناسی هم خونده بود واسه سرگرمی گفت که بیایید ازتون یه تست شخصیت بگیرم


گفت :A-B-C-D چهار تا پسرن که به یک اندازه E رو که یه دختره دوست دارن ولیE  فقط B رو دوست داره و برای رسیدن به B باید بره پیش A تا اون ببردش پیش B  پس میره پیش A و ازش میخواد اینکارو بکنه  ولی A  میگه من خودم تو رو دوست دارم هیچوقت همچین کاری نمیکنم پس بناچار میره پیش C  و ازش میخواد ببردش پیش B  اونم میگه من بشرطی اینکارو میکنم که یه شب پیش من بمونی و دختره بخاطر علاقه ش به B  اینکارو میکنه و C  دختره رو میبره پیش B  ولی اون میگه که من اونموقع میخواستمت نه الان که به A  رو انداختی و یه شب هم با C  موندی.

این وسط D  میگه با وجود اینکه به A  رو انداختی و یه شب با C موندی و B  نخواسته تو رو من میخوامت.

حالا شما زود باید روی یه کاغذ بنویسی از کدوم شخصیت این داستان خوشت اومد.

خب ، حالا شما لازم نیست درباره ی جوابش فکر کنید چون هم  تست معتبری نیست وهم خودم الان جوابش رو بهتون میگم.

نمونه ی آدمهای خودخواه هستن کسایی که همه چیز و همه کس رو فقط برا خودشون میخوان

B نمونه ی آدمهای متعصب هستن کسایی که بخاطر تعصبشون خیلی چیزا رو زیر پاشون میزارن

C  نمونه ی آدمهای فرصت طلب هستن که از کوچکترین فرصتها هم استفاده میکنن

D  نمونه آدمهای احساساتی هستن ، کسایی که احساساتشون به عقل و منطقشون غلبه میکنه

و E  نمونه ی آدمهای ریسک پذیر هستن کسایی که برای رسیدن به هدفشون دست به هر کاری میزنن.

اونروز من یکی از شخصیتها رو انتخاب کردم و بقیه رو خیلی بد میدونستم ولی بعد سالها که از اون شب و اون قضیه میگذره دارم به این فکر میکنم این خصوصیات صرفا خصوصیات بدی نیستن یعنی شما همزمان میتونی یه آدم خودخواه ، متعصب ، فرصت طلب، حساس و ریسک پذیر باشین و این چیز بدی نیست

 

# همین

 

پ.ن: امروز روز چشم رنگیهاس کاش میشد بهت بگم روزت مبارک ، چشم رنگیه من

  • حامد سپهر