همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

شیمی درمانی

جمعه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۵۳ ب.ظ

چند باری تماس گرفته بود ولی هر بار پیچونده بودمش البته نه اینکه

بخوام بپیچونمش ولی واقعا مشغله ی کاریم زیاد بود و نتونسته بودم برم.

یه تک زدم توراهم دارم میام. وقتی رسیدم بیمارستان یه راست رفتم اتاقش،

پشت به در نشسته بود و زل زده بود به آیینه ایی که دستش بودتا منو تو آیینه دید

سریع یه ملافه رو کشید رو سرش خندم گرفت گفتم: موهات چی شدن

با بغض گفت: نمیخواستم منو این شکلی ببینی

گفتم: اتفاقا خیلی هم بهت میاد راستش رو بخوای تا حالا کسی رو ندیده

بودم که کچلی اینقدر بهش بیاد. شبیه بروس ویلیس شدی.

 میخوای منم موهامو از ته بزنم ست بشیم ؟

ولی فکر نکنم به من اندازه تو کچلی بیاد

گفت : کچل هم خودتی اینقدر هم بهم نگو کچل

گفتم : یه سرهنگ داشتیم زمان خدمت به کسایی که از تراشیدن موهاشون تو

سربازی ناراحت میشدن میگفت : پسر جون مو اگه چیز خوبی بود از اونجای آدم در نمی اومد که

تا حالا دیدی کسی تو غذاش مو پیدا کنه و خوشحال بشه

گفت : تو دختر نیستی و اینچیزا رو نمیدونی...


#همین


پ.ن: خوبه که آدما وقت مرگشونو نمیدونن

پ.ن2: پذیرفتن بعضی واقعیتها مثل قورت دادن یه جوجه تیغیه

  • حامد سپهر

نظرات  (۹)

فقط میگفت کاش علی میشم بود
اون دختر فقط دلش میخواست عشقش کنارش باشه
خدا بیامرزتش
پاسخ:
خدا رحمتشون کنه و به بازمانده هاش صبر بده
 یکی از اشناهای ما که دخترجوون و زیبایی بود یک ماه بعد از عقدش با همسرش حالش بد میشه میره دکتر متوجه میشن سرطان روده داره
همسرش همون روز غیبش میزنه و دختره کم کم اب میشه....
هفته پیش فوت کرد
اگرهمسرش کنارش بود یقینا بیشتر تحمل میکرد و معجزه عشق کار خودش و میکرد....

همیشه دلم میخواست تو بیمارستان سرطانی ها بودم و کلی باهاشون رفیق میشدم خیلی خوبن 
سلام منو بهشون برسونید؛)الهی که زودتر خوب بشن
پاسخ:
بیشتر از هر دارو و درمانی اونا به توجه و حمایت نیاز دارن البته توجهی که با دلسوزی نباشه با بهشون امید داد

البته نمیشه گفت همسر اون خانوم کار بدی کرده و قضاوت کرد چون بعضیا تو این شرایط نبودنشون بهتر از بودنشونه

ممنون از دعاتون خدا همه ی مریضها رو شفا بده

قبلا خواستم بپرسم 
این خانم به شما علاقمندن؟
چرا همیشه اولش با پیچوندن شروع میکنید؟!
چرا میپیچونینش؟!
پاسخ:
شاید هم علاقه ایی داشته باشن
ولی نگاه من به ایشون همیشه از دیدگاه حمایت بوده نه بیشتر چون نه شرایط و آیندش مبهمه و هم از کلی لحاظ با هم فرق داریم
قصد پیچوندن نیست شرایط کاری من تنظیم نمیشه من بیشتر تو ماموریتم
از اون پست هاست که فقط باید سکوت کرد...

خیلی خوبه که شما را داره. براش بمونید... با لبخند.


* من به شخصه دوست داشتم بدونم... آنوقت پذیرفتن خیلی چیزها راحت تر می شد.
پاسخ:
ممنون از لطفتون
البته هم دونستنش و هم ندونستنش ماجراهای خودش رو داره من به شخصه ندونستن رو ترجیح میدم
ممنون از نظرتون
شاد باشی
کاش میشد یه وقتایی بیشتر از یه کامنت همدردی کرد یا امیدواری داد .
سلامت و سربلند باشید به یاری خدا .
سپاسگزارم :-) 

چون متاسفانه وبلاگ نویس نیستم. و هر از گاهی مهمون ناخونده چند تایی دوست خوب مجازی میشم تو صفحه نظرات :-) 
پاسخ:
همین کامنتها نهایت دلگرمیه ممنونم
منم وبلاگ نویس نیستم و از اصول نوشتن چیزی نمیدونم اینا خط خطیهای ذهنیه واسه سبک شدن
  • آقای سر به هوا(o_0)
  • جالبه که ستاره این پست الان روشن شد!
    بیمارستان بده،خاطره بد زیاد ازش دارم
    حرفی از حال ایشون که نمیتونم بزنم
    پاسخ:
    قبلا نوشته بودم امروز پست گذاشتم
    خیلی بد واسه یه لحظه شه
    نمیدونم چقدر بهش نزدیک هستید ولی حتما خودتون هم میدونید تو این شرایط حضور دلگرم کننده و نه غمگین یه دوست چقدر برای ادامه دادن مسیر درمانش مهمه . درسته اتفاقی که در نهایت قراره بیفته (خوب یا بد ) دست ما نیست اما ان شاءالله بتونید  کمکش کنید این مسیر رو راحت تر طی کنه  حتی شده با دلخوشیهای کوچیک و البته که اول باید مراقب خودتون باشید که مبادا این شرایط خودتون رو به هم بریزه .
    + عذر تقصیر اگه دخالت کردم و زیاد حرف زدم :-) 
    پاسخ:
    خیلی خیلی ممنونم بابت کامنتتون
    تا جایی که بتونم حواسم بهش هست تا از لحظات باقی مونده لذت ببره
    ممنون شما هم مراقب خودتون باشین
    راستی چرا آدرسی از شما نیست؟
    سلام .
    شده یه جایی بخواید یه چیزی بگید اما ندونید دقیقا چی باید گفت ؟؟
    الان این پست شما از همون جاها ست...( غیر از اینکه ان شاءالله معجزه ای در پیش باشه و سلامتی حاصل بشه چیزی نمیتونم بگم)
    گفتم معجزه چون تو جواب کامنتهای پست قبلی که درباره ش نوشته بودید چیزی گفتید که خیلی خوب نبود . اما ... خدا رو چه دیدی،،شاید هم اتفاق افتاد . بالاخره آدمیزاد به امید زنده ست و طرفت هم خداست نه یکی مثل خودت .
    + ان شاءالله به زودی حالش خوب بشه تا حال دل اطرافیانش هم خوب بشه .
    ++ واقعیتهای تیغ دار  :-( 
    پاسخ:
    همه چیز دست خداست میدونم ولی ...
    فک میکردم داستان همون پسریه که توی بیمارستانه و گاهی میبردیش گردش بعد آخرش دیدم دختره ...
    ولی من فک میکنم اگه میدونستیم بهتر بود
    خدا سلامتی بده به همه ی مریض ها
    پاسخ:
    دوتاش هم قصه ی یه نفره :((

    من بشخصه بیشتر پایان مبهم رو دوست دارم

    ممنون خدا همه ی مریضارو شفا بده

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">