همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

بایگانی

به چی میشناسنت!؟؟

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۴۰۰، ۱۰:۱۱ ق.ظ


یک بار هم زنگ زده بودم منزل نقى‌زاده

اسمش فرامرز بود و با یکى دیگر که هیچ یادم نیست، سه نفرى روى یک نیمکت مى‌نشستیم.

مادرش که گوشى را برداشت،اسمش یادم رفت،

_منزل نقى‌زاده؟

از بابام یاد گرفته بودم بگویم منزلِ فلانى

مادرش شاکى و عصبى گفت:با کى کار دارین؟

_ با...پسرتون .

_ کدومشون؟

تک پسر بودم و فکر اینش را نکرده بودم که در یک خانه شاید بیش از یک پسر وجود داشته باشد.

شاکى‌تر و عصبى‌تر پرسید:کدومشون؟ با کدومشون کار دارى؟

هول شدم. یادم نیامد که مثلن بگویم اونى که اول راهنمایى‌ست.

من‌من‌کنان گفتم : « اونى که موهاش فرفریه، حرف بد مى‌زنه، قشنگ مى‌خنده...»

اونى که قشنگ مى‌خندید خانه نبود...تق !

فردایش گفت: «من قشنگ مى‌خندم؟» و ریسه رفت...

من حرصم درآمده بود چون دفتر مشقم را نیاورده بودم، ولى از قشنگ خندیدنش خنده‌ام گرفت .

بعدترها فکر کردم آدم باید هر از گاهى اسم هم‌ خانه‌ هایش را، رفقایش را، بغل ‌دستى هایش را فراموش کند، بعد زور بزند توى سه جمله توصیف‌شان کند ؛

بدو بدو بگوید مثلا

آنى که خنده‌اش قشنگ است،

آنى که حرف زدنش مثل قهوه‌ ی تازه دم است،

آنى که سین ‌اش حال عاشقى دارد!



« حسین وحدانی»

 

ماها رو با چی توصیف میکنن!!؟؟

 

ما توی شرکت دوتا حامد داریم توی دوتا پست مشابه یه روز مدیر از منشیش پرسیده بود این گزارش رو کدوم حامد آورد اونم هول شده بود گفته بود اونیکه امضاش شبیه اردکه !!

من:☹️

مدیر:🤔

منشی:😅

اردک:🦆

حمید معصومی نژاد🤓

آخه بازم میگفت شبیه قو یه چیزی:))

 

#همین

  • حامد سپهر

نظرات  (۱۶)

  • شارمین امیریان
  • :)))))
    سلام. خب چرا فامیلتون رو نگفته بود؟

    من به دوقلوهای کلاسم گفتم همه لباسهاتون مثل همه چه جوری بشناسمتون؟ گفتن شماره کفشمون فرق می‌کنه :))))
    پاسخ:
    طفلکی هول شده بوده:))
    ما یه دوقلو داریم توی فامیل من میرسم بهشون میگم خب شما رزا بودی نه؟ میگه نه عمو من رونا هستم بعد دو دقیقه بعد همین سوال رو میپرسم میبینم بازم اشتباهه:))

    چقدر قشنگ :)
    دلم خواست بدونم دوستای من چجوری توصیفم میکنن امیدوارم خیلیی بد نباشه:))
    خب وقتی شبیه اردکه چطور بگه شبیه قو خیلی فرق دارن اینا :))
    پاسخ:
    از دوستانتون بپرسید حتما میگن:)
    نه آقا اصلا امضا‌م شبیه اردک نیست:))
  • آقای سر به‍ راه
  • یعنی بعد این همه سال زندگی هیچ ویژگی شخصیتی نبود که از اردک استفاده کرده طرف:/
    پاسخ:
    توی یه لحظه اتفاق افتاده وگرنه میتونست بگه اونیکی خوشتیپ‌تره:))) چه از خود مچکر!!::))
    ببینید بین خوشتیپی و امضای اردک گونه گویا اردکه پررنگتر
    بوده:)
    پاسخ:
    منشی بی سلیقه ! ایییییییش:))
    وای 🤣🤣🤣🤣🤣🤣 عالی بود
    اردک که خوبه امضای من شبیه بادکنکه!
    در واقع میتونم بگم من اصلا امضا ندارم 😁

    یه حسی بهم میگه الانه که شارمین یه چالش راه بندازه بیاید بگیم چجوری از هم یاد میکنیم 🙄
    پاسخ:
    امضا یه خط‌خطیه من درآوردیه دیگه شکل نداره که:))
    یا شاید هم چالش بذاره امضاتونو رو کنید:))
    یا خدا! شارمین اگر صدامو داری لطفا اجازه بده اندک آبرویی برامون بمونه 🤣🤣🤣 با دستخط که کلا به خاک و خون کشیدیمون. اجازه بده از این بادکنک و اردک‌ها رونمایی نشه 😁
    پاسخ:
    خانم دکتر امیریان جوابگو باش
    من دیگه توبه کردم امضا رو کنم:))
    جالبه اینه انتظار داشته مدیر هم بدونه کدومتون امضاتون شبیه اردکه :))
    پاسخ:
    احتمالا تو ذهن خودش گزارشها رو اینجوری تفکیک میکرده:))
    اردک نه قو :))
  • شارمین امیریان
  • مث این که پیشنهاد چالش داریم 😂


    جالبه معمولا این موقع‌ها، آدم ویژگی‌های جسمی و ظاهری طرف به ذهنش میاد. امضا این وسط چی می‌گه😂 انگار که مثلا امضاتون روی یقه کتتون گلدوزی شده باشه!
    پاسخ:
    وااااای چالش:)))
    همینو بگو:))
    منو با صدای بلندم، رفیق بودنم، احتمالا شکمو بودنم، عاشق شکلات بودنم و کتاب خون بودن یادشون بیاد:))
    و زود عصبی شدن و زود جوش آوردن.
    پاسخ:
    معلم باید صدای رسا داشته باشه بعضی معلما اونقدر تن صدای ضعیف داره دانش آموز خوابش میگیره:)
    بقیه‌ش هم که خوبه
    اینروزا همه زود جوش میاریم
    منو سر کار، ریا نباشه به آچارفرانسه بودن یا دایره‌المعارف صنعتی بودن میشناسن:)
  • بهارنارنج :)
  • خب عکس امضاتونم میزاشتید ببینیم😁😁
    پاسخ:
    نه دیگه نشد!:))))
  • میرزا مهدی
  • سلام من سر یکی از کلاسهام دوتا شاگرد داشتم اسمشون شقایق بود فامیلیشون یه چیز بود و اتفاقا اسم باباشون هم وحید بود.
    میگفتم شقایق چشم آبی و چشم قهوه ای :|
    پاسخ:
    اینجوری خیلی سخت میشه که:))
    اینجور دانش آموزا رو نباید تو یه کلاس بندازن
    خیلی پست خوب و آموزنده ای بود برام!
    پاسخ:
    ممنون از شما که خوندی:)
    ١. خاطره بچگیتون خیلی خوب بود واقعا قشنگ و دل انگیز بود
    ٢. کو امضاتون؟
    ٣. میرزامهدی، شانس آوردی بچه ی چشم آبی کمه، خیلی شانس آوردی چشم یکیشون آبی بوده
    پاسخ:
    ممنون که خوندین:)
    نه دیگه یه خورده آبرو داریم اینجا:))
    میرزا جان بیا جواب بده:)
    بعد مدتها اومدم وبلاگ اونم وبلاگ شما:)))
    دو بار من رو توصیف کرده بودن غریبه ها یه بار با یه ویژگی طاهریم که دوستش ندارم و یکبارم به دختری که همیشه می‌خنده دومی رو بیشتر دوست داشتم.
    پاسخ:
    سلاااام چه عجب از اینورا ! قدم رنجه کردین به ما سر زدین:) ممنون که هنوز مارو فراموش نکردین
    اوضاع روبراهه ایشالا؟
    ایشالا که همیشه بخندی:)
    توصیف قشنگی به ذهنتون رسیده بوده :)
    پاسخ:
    سلام خوش اومدین
    شما قشنگ خوندین ممنونم:)
    من یه بار دقیقا همین اتفاق برام افتاد. دانشجو بودم و اسم همکلاسیم پشت تلفن یادم رفته بود. مجبور شدم با کلی خجالت برای مادرش توضیح بدم :-)))


    سلام. خوشحالم که برگشتید و باز مینویسید. خدا روح پدر و مادرتون رو قرین رحمت کنه و به شما عمر طولانی با عزت و صحت بده :)
    پاسخ:
    سلام از بنده‌س ممنون که کماکان خط‌خطیهای مارو میخونید
    ممنون از لطفتون ،خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه:)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">