همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

همراز

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

آخرین مطالب
۱۰
تیر
۰۱

رئیس سازمان حج و زیارت: هر زائر ۴۵۰۰ دلار یارانه دریافت میکند آنهم دلار ۹ هزار تومنی!!

پیش بینی شده امسال ۳۵ تا ۴۰ هزار نفر ایرانی به حج بروند!!

سوال۱_ مگه حاجی نباید استطاعت مالی داشته باشه؟ ۲ نمره 

سوال۲_ اگه دولت پول نداره این ولخرجی‌ها چیه؟ چرا ننه من غریبم درمیاره؟ ۲نمره

سوال اصلی هم اینه که آیا این حق ضعفا نیست که به توانگرها میدین؟

و اینکه در شرایطی که بسیاری از مردم از تهیه قوت روزانه‌ی خودشون عاجزن، دولت چهارهزار میلیارد سوبسید میده که ریخته بشه به خزانه‌ی دولت عربستان!!!

فقط ظالمان میتونن همچین ظلمی در حق مردم کشورشون بکنن.

 

 

#همین

  • حامد سپهر
۰۴
تیر
۰۱

این کلیپ رو حتما طی این چند روزه که توی فضای مجازی وایرال شده دیدین( حضور بدون حجاب و نامتعارف دختر پسرهای شیرازی توی یکی از پارکهای این شهر )!

میخوام گریزی بزنم از این موضوع تا در آخر برگردیم به خود کلیپ.

آبانماه پارسال ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌امیرمقصودلو یا همون تتلو، خواننده‌ی جنجالی کشورمون قرار بود کنسرتی در کشور ترکیه برگزار کنه یکی دو روز قبل از کنسرت، تتلو که راه به راه از خودش و بَندش عکس و فیلم منتشر می کرد به یکباره پیج اینستاگرامش رو بست. این رفتار تتلو فقط مخصوص به اینستاگرام نبود و اعلام کرد که کانال تلگرام خودش رو هم به قیمت 150 میلیون تومان فروخته و دیگه هیچ فعالیتی در اینستاگرام و تلگرام نداره و فقط در یوتیوب حضور خواهد داشت این کارهای تتلو موجب ترس هواداراش شد و خیلی‌ها تصور کردن که شاید کنسرت هم برگزار نشه.

اما اون حجم استقبال از کنسرتش باعث تعجب خیلی‌ها شد چون دو ماهی میشد که تتلو در حال فروش بلیط کنسرتش بود و خیلی‌ها تصور می کردند که چون هواداران سلطان همه نوجوانانی هستند که بدون مادر و پدر خودشون نمیتونن از کشور خارج بشن بنابراین استقبال چندانی از این کنسرت نمیشه اونهم در شرایط کرونا، اما به یک باره همه پیش‌بینی‌ها غلط از آب درآمد. ازدحام ناشی از فشار جمعیت در ورودی‌های منتهی به سالن اجرای کنسرتِ امیر تتلو در شهر استانبول در شبکه‌های اجتماعی وایرال شد.

پایین کشیدن شلوار تتلو در کنسرت و تتو زدن آقای خواننده

ناگفته نماند که حواشی کنسرت تتلو هم کم نبود ، این خواننده دست به اقدامات نامتعارفی در اجرای خود زد. در قسمتی از اجراش دختری شلوار اونو پایین کشید و در قسمتی دیگه از کنسرت، در حالی که بر صندلی شاهانه‌ای نشسته بود و در حال تتو زدن بود آهنگ می خوند. البته رفتارهای نامتعارف و غیر قابل پخش در کنسرت تتلو چیزی نبود که مخاطبان رو متعجب کنه ، زیرا این رفتارهای عجیب رو از اون بعید نمی‌دونستن.

این کنسرت با تمام حواشی، درآمد بسیار بالایی رو نصیب جیب این خواننده کرد ؛همچنین جمعیت بسیاری که برای دیدن اون اومده بودن هم، بسیاری از دوربینها و رسانه‌ها رو به اونجا کشوند و تتلو رو نقل مجالس و محافل کرد.

چرا تتلو در اینستاگرام دنبال کننده زیادی داره؟

 

 این روزها افراد زیادی، خصوصا از قشر دانشگاهی و تحصیل‌کرده، دیده می‌شن که با رویکردی انتقادی از امیر تتلو صحبت می‌کنن اونها عمدتا تتلو و طرفدارانش رو افردی مبتذل می‌دونن و گاهی تمسخرش می‌کنن، گاهی از اون متنفر هستن و گاهی هم اونو نادیده می‌گیرن.

اما واقعیتی که در بیرون از ذهنیت این افراد جریان دار اینه که تتلو هست و طرفداران زیادی داره؛ مطابق با داده‌کاوی‌ها اون  ۲۱مین صفحه پرفالوئر اینستاگرام در میان صفحات ایرانی رو داره و توی همون روزا پس از شکستن رکورد لایو اینستاگرامی، بیش از ۸۰۰هزار فالوئر جدید پیدا کرد و حالا بیشتر از ۴ میلیون فالوئر اینستاگرامی داره.

تعداد زیاد حامیان تتلو، نشانه‌ای از تغییر فرهنگ جامعه‌س. البته این تغییر اتفاق جدیدی نیست و چند سالی هست که نشانه‌های تغییر فرهنگی جامعه نمایان شده. اما کسانی که توی «اتاق پژواک» خودشون گرفتارن و محیط بیرون خودشون رو نمی‌بینن، مدام از خبر استقبال عمومی از تتلو، شگفت‌زده شده و می‌پرسن: «مگه ممکنه چنین کسی این قدر طرفدار داشته باشه؟» و سپس سریعا نتیجه می‌گیرند که جامعه دچار ابتذال شده.

اما جامعه دچار ابتذال نشده. توسعه تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی، باعث شده جامعه ایران متکثر شده و دیگه سلایق و علایق مردم رو تحت یک چارچوب و قالب از پیش‌تعیین‌شده نمیشه دسته‌بندی کرد. 

مصرف نقش دوگانه‌ای بازی می‌کنه. ابتدا فرد رو متفاوت از وضعیت گذشته می‌کنه، سپس گونه‌های جدید زیستن رو برای اون ممکن میکنه، زمینه‌های ارتباطی جدیدی برای اون فراهم میکنه، سبک زندگی و هویت جدیدی برای فرد ایجاد می‌کنه و در نهایت طبقه متوسط جدید تقویت می‌شه.

 

اما ربط این صحبت‌ها به تتلو چیه؟

تتلو شاید نمادی باشه از امکانِ داشتن سبک زندگی متفاوت در یک جامعه ایدئولوژیک. برای کسی که به دنبال سبک زندگی جدیدیه و سبک زندگی ایدئولوژیک رو نمی‌پذیره، تتلو جذابیت داره چون نماد آشکاری از نافرمانی از این سبک زندگیِ و شاید یکی از دلایل استقبال اینستاگرامی‌ها از اون، در کنار سایر دلایل فرهنگی و اجتماعی همین باشه.

حالا برگردیم به اون کلیپی که اول پست اشاره کردم، درست یا غلط باید بپذیریم که نسل جدید و جامعه دیگه دنبال یکسری دیکته‌های قدیمی و نخ‌نما شده نیست. نسل جدید و تربیتش ملزوماتی لازم داره که نباید جامعه چشمش رو به روی اون ببنده و اونو انکار کنه و یا نادیده بگیره وگرنه تبعات سختی در انتظار جامعه خواهد بود 

 

 

#همین

 

 

 

 

  • حامد سپهر
۰۲
تیر
۰۱

چند روز پیش که خواهرزاده‌مو برده بودم کلاس پیانو همونجا توی آموزشگاه روی مبل نشستم تا کلاسش تموم بشه و برگردیم، چون صرف نمیکرد که اینهمه راه رو برم خونه دوباره برگردم.

توی سالن انتظار که نشسته بودم یه پسر ۱۰ یا ۱۲ ساله از کلاس بیرون اومد و نشست روی مبل کنار میز منشیِ خوش مشرب آموزشگاه، تا مادرش بیاد دنبالش، توی این تایم خیلی تابلو طور گیر داده بود به منشی آموزشگاه و داشت مخ‌زنی میکرد! جوری که من و مادر یکی از هنرجوها، که اونم منتظر تموم شدن کلاس بچه‌ش بود و منشی آموزشگاه خنده‌مون گرفته بود.

همش دوست داشت هرجور که شده سرصحبت رو از هر طریقی باز کنه و همش سوالهای جورواجور میپرسید اینکه: اینهمه صدا اذیتتون نمیکنه؟ خودتون به چه سازی علاقه دارین؟ خودتون ساز میزنین؟ به گیم هم علاقه دارین؟ چرا دو هفته بود که نبودین؟ خلاصه یکسری سوالهایی که نشون از علاقه به همصحبتی میداد اونهم توی این سن!:))

به ۱۰ یا ۱۲ سالگی خودمون فکر میکردم و اینکه اونروزا دغدغه‌مون چی بود و غرق چی بودیم!؟

و به بچه‌های نسل جدید و این پسر ۱۰ یا ۱۲ ساله فکر میکردم که علاقه رو چطور معنا میکنن و عشق و دوست داشتن رو! و آیا اینکه روش تربیت ماها درست بود یا این روش! یا اینکه لزومی داره این بچه‌ها اینقدر زود به بلوغ برسن!؟ و آیا این جبر روزگاره یا شرایط محیطی؟

و اینکه چرا بچه‌ها باید ندونن که برای شروع کردن آرزوها و برای جنگیدن و برای اینکه یه روزی صداشون به گوش دنیا برسه مسیر، یه مسیر هالیوودی و شبیه یه آگهی تبلیغاتی نیست! دیدین این آگهی‌های تبلیغاتی که همه‌ی بچه‌ها خوشکلن(حداقل شبیه من نیستن) بچه‌ها توی گِل غلت میخورن مادرشون لبخند میزنه چون پودر لباسشویی فلان رو داره! توی دنیای واقعی لکه‌ها روی لباسها میمونن، تن ماهیها اونقدر خوشمزه نیستن، رنج هست، ضریب اصطحکاک صفر نیست، خانواده‌ها اونقدر هم شاد و خوشبخت نیستن، وقتی شروع میکنیم اضطراب کل وجودمون رو فرا میگیره همه چیز عالی پیش نمیره و این قیمتیِ که باید بپردازیم «بهای بلیط زندگی».

شاید ما به این نسل در کنار رنجی که باید بکشن، پرداختن این بها رو یاد نمیدیم.

 

 

#همین

 

  • حامد سپهر
۲۵
خرداد
۰۱

چند روز پیش سه نفر و نصفی آدم رفتیم رستوران شام خوردیم، حسابمون شد یک میلیون تومان پول رایج این مملکت!!!

یعنی کارد بخوره به این شکم، کاش این یه میلیون رو میدادم به اون وزیری که ادعا میکرد با یه میلیون میشه یه شغل ایجاد کرد حداقل اون با این پول یه شغلی ایجاد میکرد یه خانواده رو نون میداد.


#حجت عبدالملکی وزیر کار و رفاااااااااه اجتماعی استعفا کرد.

مدل دیگری از جاسوسها اینطور عمل میکنن که بجای اینکه اخبار و اطلاعات کشور رو به بیگانه‌ها بدن وظیفه‌شون اینه در بدنه‌ی حکومتها نفوذ کنن و سعی کنن افراد نالایق رو توی پستهای کلیدی مملکت جا بدن و اینجوری به اون مملکت ضربه بزنن!!

البته عبدالملکی جای دوری نرفته، پست جدیدش مشاور رئیس‌جمهوریه!!

 

 

#همین

 

 

 

 

  • حامد سپهر
۲۰
خرداد
۰۱

یکی از سختیهای تنهایی اینه که خیلی وقتا دلت واسه شنیدن اسمت از زبان کسی که دوسش داری تنگ میشه. 

آدما دوبار میمیرن، یه بار موقعی که روح از بدنشون جدا میشه و یه بار هم موقعی که اسمشون رو واسه آخرین بار از زبان کسی که دوسش دارن میشنون!

آخرین روز بهم گفت: حامد جان کاش منو میبردی بیرون یه دوری بزنیم و یه هوایی بخوریم. 

گفتم: آخه مامان جان با این حالت کجا بریم؟ ولی کاش میبردمش:((

 

پ.ن: ۱۹ اردیبهشت سالروز آسمونی شدن بابام و ۲۰ خرداد سالروز آسمونی شدن مادم، بعداز اونا بهار معناشو برام از دست داده:(

 

#همین

 

 

  • حامد سپهر
۲۹
ارديبهشت
۰۱

این لیست رو ببینید:

۱. بنیاد مستضعفان 

۲. بنیاد پانزده خرداد 

۳. بنیاد مسکن انقلاب اسلامی

۴. بنیاد برکت

۵. بنیاد علوی 

۶. کمیته امداد امام خمینی

۷. سازمان تبلیغات اسلامی

۸. حوزه علمیه قم 

۹. مجمع تقریب مذاهب اسلامی 

۱۰. سازمان اقتصادی کوثر

۱۱. موسسه اطلاعات 

۱۲. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی 

۱۳. شورای عالی قرآن 

۱۴. شورای سیاستگذاریهای ائمه جمعه 

۱۵. ستاد اجرای فرمان امام 

۱۶. اتحادیه انجمنهای دانش آموزی 

.

.

.

زیر مجموعه‌ی اینها، صدها شرکت و موسسه و ملک و کارخونه است.

بنیاد مستضعفان به تنهایی دومین سازمان پولدار کشور بعد از شرکت نفته!!

چهارصد شرکت زیرمجموعه بنیاد مستضعفان اون رو بیشتر به بنیاد مستکبران تبدیل کرده تا مستضعفان! آستان قدس رضوی با هفتاد شرکت زیر مجموعه‌ش تبدیل به یه ابرسازمان شده، از بنیاد علوی و سازمان اقتصادی کوثر نگم براتون که غرق ثروتن! 

تا اینجاش شاید چیز بدی نباشه ولی‌ آیا میدونستین این شرکتها و سازمانها و بنیادها، حتی یک ریال، مالیات به دولت نمیدن و از درآمد شرکتهاشون و حقوق مدیرانشون و کارکنانشون کسی اجازه‌ی تجسس نداره و سازمانهاشون بیشتر بصورت موروثی بین فرزندان و دامادها اداره میشه!

جناب آقای رئیس‌جمهور و تیم جراحی اقتصادی دولت، وقتی با سؤ مدیریتهاتون و یا بذل و بخشش به همسایه‌ها دچار کسری بودجه و خالی شدن خزانه‌ی دولت شدین چرا دست کردین تو سفره‌ی ملت!! چرا از خودیا نمیگیرین؟ چرا ملت باید تاوان ناکارآمدی( اصطلاح دیگه‌ایی تو ذهنم بود) شما رو بدن؟؟!! بیخودی هم تقصیر رو گردن دولتهای قبل نیندازین چون همتون توی دولتهای قبلی هم سمت‌های بالایی داشتین و اگر میخواستین میتونستین!

واقعا حق این ملت اینه که کوپن بگیره دستش و تو صف مایحتاج سفره‌ش توی سروکله‌ی هم بزنه! اونهم ملتی که روی خروارها گنج نشسته!

برای مثال دوتا جوجه موسسه از زیرمجموعه‌های لیست بالا بنامهای قلمچی و گاچ با گردش مالی از مافیای کنکور سالانه مبلغ ده هزار میلیارد و از فروش کتب کنکور سالانه بیست هزار میلیارد درآمد دارن و اگه قرار باشه مالیات بدن نیازی به صادرات نفت نیست و حالا چرا مالیات نمیدن؟ چون اینها توی سازمان ثبت شرکتها بعنوان موسسه‌ی خیریه ثبت شدن و موسسات خیریه معاف از مالیاتن! به همین سادگی و به همین خوشمزگی!

البته اینا در مقابل موسساتی که توی لیست اسمشون برده شد و اونایی که اسمشون برده نشد عددی نیستن!

آقای رییس جمهور اون بیماری که دارین جراحی میکنین سالهاست که مرده و کار شما بیشتر شبیه کالبد شکافیه تا جراحی!

آقای رییس جمهور از خودیا شروع کنید لطفا!

 

 

 

پ.ن: نجیب محفوظ نویسنده‌ی مصری شعری داره با این مضمون:

آنها دروغ میگویند 

و می‌دانند که دروغ میگویند 

و می‌دانند که می‌دانیم دروغ میگویند 

با این وجود بازهم با صدای بلند دروغ می‌گویند

 

#همین

  • حامد سپهر
۲۵
ارديبهشت
۰۱

من فکر میکنم «از تو توقع نداشتم» کاملترین جمله‌ی غمگین دنیاست!

یعنی میگه: ببین تو تنها کسی بودی که باورت داشتم و 

بهت تکیه کرده بودم، تو نباید خراب میکردی!

 

پ.ن: بین دوستات بهترین دوست همونیه که لازم نیست بهش تاکید کنی بین خودمون باشه!

 

#همین

  • حامد سپهر
۱۹
ارديبهشت
۰۱

نمیدونم به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید یا نه ولی نظر شخصی من اینه ؛ اینکه هر دو نفر به این باور هستن که یک حس ناگهانی در هردوشون همزمان به وجود اومده درست نیست.

یه ببخشید حواسم نبود توی ازذحام پیاده‌رو، یه اشتباه گرفتین پشت گوشی تلفن،  کیفهای دو نفر که ساعتها توی قسمت بار قطار کنار هم بودن، شاید توپی گم شده میان بوته‌های پارک، که یکی پیدا کرده و به صاحبش داده...

من فکر میکنم کتاب حوادث همیشه از نیمه شروع میشه! و اونها جایی در گذشته‌ی همدیگه دارن!

 

#همین

  • حامد سپهر
۱۷
ارديبهشت
۰۱

 

دریایِ شورانگیزِ چشمانت چه زیباست!

آن جا که باید دل به دریا زد، همین جاست

در من طلوعِ آبیِ آن چشمِ روشن

یاد آور صبحِ خیال انگیزِ دریاست

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت

آنک چراغانی که در چشم تو برپاست

بیهوده می‌کوشی که راز عاشقی را

از من بپوشانی که در چشم تو پیداست

ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما

چشمان ما را در خموشی گفت‌و‌گوهاست

***

دیروزمان را با غروری پوچ گشتیم

امروز هم ز آنسان، ولی آینده ما راست

دور از نوازش‌هایِ دستِ مهربانت

دستان من در انزوای خویش، تنهاست

بگذار دستم راز دستت را بداند

بی هیچ پروایی، که دست عشق با ماست 

 

 

_۱۷ اردیبهشت سالگرد استاد غزل ایران استاد منزوی گرامی باد

 

 

 

 

  • حامد سپهر
۱۲
ارديبهشت
۰۱

این پست رو پارسال توی بحبوحه‌ی بیماری مادر، یه‌شب توی بیمارستان نوشته بودم ولی دیگه چون شرایط طوری پیش رفت که حال مادر بدتر شد و اصلا حس و حال درستی نداشتم این پست همونجوری بایگانی شد. ولی دیروز که پستهای بایگانی شده رو مرور میکردم دلم خواست این پست رو به اشتراک بزارم .

+

حقیقتش رو بخوایید من در جریان چالشی که  توی بیان براه افتاده نبودم چون نزدیک به یک ماهه که مادر بیمار هستن و بخاطر اون کمتر وقت کردم به وبلاگ سر بزنم
از حق نگذریم تا حالا چالشی تو این سطح وسیع، توی بیان یا جاهای دیگه به راه نیوفتاده بود یا اینکه من ندیده بودم و جا داره یه خسته نباشید و خدا قوت به دست‌اندرکاران این چالش عرض کنم.
خود صاب تولد نه ببخشید صاب چالش لطف کردن منو به دوتا چالش دعوت کردن که جا داره هم ازشون تشکر کنم و هم بگم که آخه ما دهه شصتیا کراشمون کجا بود که بهش نامه بنویسیم!!:)) اصلا چیزی بنام کراش توی واژگان اصطلاحات ما گنجونده نشده بود یا اینکه زمان ما معنیش فرق میکرد:)
کراش اول و آخر ما دهه شصتیا، البته پسرا، آشواریا بود و نیکی کریمی اینم که پرسیدن نداره:))) توی وبلاگ هم که هممون اگه خدا قبول کنه سوشال فرند هستیم دیگه:))
خلاصه خواستم بگم هیچوقت یه دهه شصتی رو با پرسیدن در مورد کراش‌ش امتحان نکنید:)
در نتیجه من چالش دوم رو انتخاب میکنم که نامه غیر منتظره به یک دوست وبلاگی بود.
یادم نمیاد آخرین نامه‌ایی که نوشتم کِی بود و یا به کی بود ولی مطمئنم قبل از اولین زمانی بود که موبایل گرفتم دستم و بعد اون هیچ نامه‌ایی بغیر از نامه‌های اداری ننوشتم. 
امیدوارم نامه نوشتن رو هم مثل شماره موبایل عزیزترین اعضای خانواده و دوستامون فراموش نکرده باشم.

بنام خدا
 سلام همسایه
همسایه صدات میکنم و میدونم این واژه رو بیشتر از هر اسمی دوست داشتی.
نامه نوشتن برا کسی که خودش استاد نامه نوشتنه کار سختیه ولی من میخوام این ریسک رو بکنم.
الان که این نامه رو برات مینویسم نمیدونم کجایی و چه میکنی و چرا دیگه نمینویسی، البته حدس میزنم الان دیگه مشهد باشی و مجاور شده باشی.
نمیدونم از کجا شروع کنم و چی برات بنویسم ! 
اگه بخوام تو رو توصیف کنم میتونم تو رو شبیه یه چتر نجات اضطراری در آخرین لحظه‌ی سقوط هواپیما یا یه دستی که لحظه‌ی آخر پرت شدن از کوه دستت رو میگیره، یا یه ماسک اکسیژن واسه کسی که وسط شعله‌های آتیش در حال خفه شدنه تصور کنم.
میگن کلمات جادو دارن و من اینو توی نوشته‌های تو به وضوح دیدم، دقیقا لحظه‌ایی که هیچ روزنه‌ی امیدی توی زندگی نمیدیدم و زندگی مثل باتلاقی شده بود که هر لحظه داشت منو با خودش پایین و پایینتر میکشید تو از راه رسیدی!

قطع یه رابطه‌ی عاطفی از یک طرف و پشتبندش یه تصمیم اشتباه تو زندگی و بعدش ترک ایران و نزدیک به یک سال سرگردانی و بعدش فوت پدر و بی‌پناه شدنم منو به سرباز بی‌سلاحی تبدیل کرده بود که در محاصره دشمنه و دو راه بیشتر نداره، اینکه تسلیم بشه و یا ...
ولی این وسط دقیقا روزی که بطور اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم ، خوندن اون پستهای نامه‌‌وار یه روزنه‌ی امیدی بود توی اون روزهای تاریک و تلخ و یه راه برگشت از اون باتلاق.
از اون روز به بعد وبلاگت برا من تبدیل شد به یه پناهگاه، به جایی که حرف دل منو میزد به جایی که انگار یه نفر  داره برا تو مینویسه.
و یا وقتی روز ۲۹ اسفند همون سال توی اون شلوغیهای آخر سال کاری، که حواست به خیلی چیزا نیست. یهو تماس بگیری و گوشی رو بگیری رو به حرم امام رضا دقیقا زمانی که نقاره میزدن و بگی هر چی از امام رضا میخوای بگو بهش! فهمیدم که دنیا هنوز قشنگیهای خودش رو داره و هنوز آدمهای خوبی دوروبرمون هستن که حواسشون بهمون هست یا شاید هم فرشته‌هایی هستن که بین ما زندگی میکنن و تنها فرقشون با بقیه فرشته‌ها اینه که بال ندارن! شاید هم داشتی و من نمیدیدم!

شاید وقتی اون پستهارو مینوشتی هیچوقت فکرش رو هم نمیکردی که جادوی کلماتت واسه یه نفر اون سردنیا بتونه مرحم زخم باشه و نجاتش بده و بهش این نکته رو یادآوری کنه که حضور هیچکس تو زندگیمون اتفاقی نیست.

میدونم شاید این نامه هیچوقت به دستت نرسه و یا هیچوقت این نامه رو اینجا نخونی ولی میخوام بگم که دینی به گردن من داری که سالیان سال منو مدیون خودش میکنه و نمیدونم چطور میشه اینو جبران کرد. البته خدا اون بالا ناظره و پاداش خوبیهای آدما رو به بهترین نحو میده و من به این ایمان دارم و امیدوارم یه روزی یه جایی خدا یه وقتی دستت رو بگیره که فکر میکردی از دست هیچکس کاری برنمیاد و آرزو میکنم یکی توی زندگیت بیاد که دلیل حال خوبت باشه.
زیاده عرضی نیست جز آرزوی بهترینها برای تو همسایه‌ و تقاضای دعا برای شفای همه‌ی مریضها بخصوص مادر من چون میدونم دلت خیلی پاکه.

 

#همین

 

 

پ.ن: عید همتون هم مبارک و طاعات قبول ایشالا

  • حامد سپهر